جنبش فرهنگی تالش

مطبوعات تالش در سال 1389

شهرام آزموده

هر سال كه مي رسد با خود نيك و بدهاي زيادي را به همراه مي آورد. هر كس پس از پايان سال به گذشته اش مي نگرد و بر اساس كارهاي انجام شده اش به نتيجه اي مي رسد. اين نتيجه گاه مي تواند افتخار آفرين باشد و گاه نيز مي تواند عاملي براي سرافكندگي اش باشد. اما چه سرافكندگي و چه افتخار بي شك مي تواند در خود درس هايي داشته باشد كه درس گرفتن از آن ها زيركي خاص خود را مي خواهد.

      آن چه در زير مي آيد مختصري ست كه در آن به فعاليت هاي مرتبط با مطبوعات تالش در سال 1389 به صورت گذرا پرداخته شده است. در اين نوشته قصد قضاوت صرف ندارم و هدفم تحليل و بررسي موشكافانه و كارشناسانه هم نيست. بلكه فقط ارائه گزارش مانندي از فعاليت هاي مطبوعاتي تالشان  . به نوعي گزارشي از اوضاع مطبوعات تالش در سال 89 است. اگر چه شك ندارم كه اين نوشته به خاطر مسائلي كامل نيست ،ولي مي تواند مقدمه اي براي نوشته هاي بعدي و يا نقد و نظرهاي خوانندگان عزيز باشد.

       سال 1334 و انتشار نشريه « ستاره سهيل » توسط يكي از خوانين منطقه يعني سليمان پاشاخان بابكان ساساني يكي از مهم ترين رويدادهاي مطبوعاتي تالش مي باشد. بعد ها نشريات ديگري نيز در تالش منتشر شدند كه بدان ها نمي پردازيم و در ادامه به بحث درباره نشريات مناطق تالش نشين ايران در سال 1389 مي پردازيم.

1 - تالش

      سال 1389 در حوزه مطبوعات سال تلخ و شيريني براي تالش از دو جنبه قومي و منطقه اي بود. تلخ از آن جهت كه يكي از فعال ترين و پويا ترين نشريات آن يعني ماهنامه « تالش » از طرف معاونت مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كشور توقيف شد و عملاً ادامه فعاليت هايش متوقف گرديد. ماهنامه تالش در جلسه اي كه در 19/7/89 در معاونت مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كشور به رياست محمدعلي رامين برگزار شد تنها نشريه اي بود كه توقيف شد. اين در حالي بود كه توانسته بود با انتشار به موقع و مناسب هفت شماره خود (شش شماره ماهانه و ويژه نوروز 1389 در فروردين89 – خصوصاً ويژه نامه پنجاهمين شماره انتشار ) در شش ماهه اول سال 89 نگاه ها را به سوي خود معطوف نمايد و موفقيت هاي خاصي را در جامعه تالش به دست آورد. و ... ادامه ی مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 17:47  توسط   | 

خیام ظهیری شاعر، نابینا شد

متأسفانه باخبر شدیم که در آستانه ی بهار نود، خیّام ظهیری، از شعرای شهرستان رضوان شهر تالش ، نابینا شد. آن چه در پی می خوانید، نوشته ی خود شاعر است در خصوص این واقعه ی تلخ که در وبلاگش آمده است:
 
       «در آستانه بهار بجای بهارانه، پست اخیرم كمی تلخ است . ببخشید ولی لازم بود!
        " ... می خواهم همه چیز را بگویم اینکه این دو سال کجا بودم . این ماه ها چکار می کنم این روزهایم را می خواهم بنویسم هر چند درد قلم گرفته ام هر چند خزیده ام به گوشه ی دنج اتاقم خیلی حرف ها دارم خیلی سایه ها در من می لولد چرا نبودنم را می نویسم چرا نخواندنم را می نویسم ندیدنم را می نویسم. می نویسم چرا بی جواب مانده محبت هایتان می نویسم , همه را می نویسم  اما حالا فقط همین شعر عاشقانه."

       این پیام را یادتان هست ؟ این همان پیامی است که بعد از به روز رسانی وبلاگ در دو ماه و بیست وچند روز پیش برای تعدادی از شما فرستادم . پیامی که می خواستم بیانگر هرچند مبهم دردی باشد که در من خلیده و توضیح و توجیهی باشد برای نبودن هایم . توضیحی برای بی جواب ماندن لطف همیشگی شما دوستان خوبم . حالا که تیتر این سطرها را می بینید . حالا که این سطرها را می خوانید . نوشته ای که خطاب مستقیم به تک تک شماست  من دیگر نابینا شده ام . از 88 که تجمع بیش از اندازه مایع مغزی- نخاعی باعث بالا رفتن فشار مغز شد و دو بار زیر تیغ جراحی رفتن نتوانست مانع تخریب عصب بینایی بشود ( هر چند فشار لعنتی مهار شد ) تا حالا عبور سختی داشتم از درد و تنهایی و ماه ها بستری بودن در بیمارستان و بعد در خانه وبعد کنار امدن با ندیدن و بعد دوباره خواندن دوباره نوشتن و...(حاصلش شعر پست قبلی بود که در تاریکی سروده شد ) تا حالا که دیگربه پزشکی و پزشکان اعتماد ندارم و دیگر توانی هم ندارم که پیدا کنم راهی را که نیست برای درمانم . تنها امیدم اینده ایست که شاید بعد از من نباشد. و ... ادامه ی مطلب ... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 11:4  توسط   | 

شهرام آزموده به صورت مشروط آزاد شد

در آستانه ی سال نوی ایرانی ( روز چهارشنبه، 25 / 12 / 89 )، جناب آقای شهرام آزموده، سردبیر ماهنامه ی توقیف شده ی « تالش »، پس از تحمل 93 روز زندان، با استفاده از ماده ی 38 قانون مجازات های اسلامی، به صورت مشروط آزاد شد.

      گفتنی ست در تمام مدتی که آقای آزموده در حبس گذراند، هم خود ایشان و هم خانواده اش سختی ها و نگرانی های زیادی متحمل شدند. جدای از همه ی شرایط و مسایل دشوار و دل آزار، بیماری قلبی حاد شهرام، موردی بود که خانواده و دوستان وی را به شدت نگران کرده بود.

      جا دارد در این جا از زحمات آن دسته از فعالان جنبش فرهنگی تالش که به شیوه های گوناگون و متناسب با شرایط، برای رهایی شهرام و دلداری خانواده اش تلاش کرده اند، صمیمانه قدردانی شود.

      با آن امید که با آغاز سال نوی خورشیدی، دیگر هیچ وقت جامعه ی تالش، شاهد چنین اتفاقات ناگوار و نادلخواهی نباشد و مشکلات عدیده ی شهرام عزیز برای همیشه مرتفع شود.

منبع : وبلاگ شعر تالشی  

         http://www.tasyanatalsh.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 9:32  توسط   | 

نشستی ادبي و نكوداشت استاد فرامرز مسرور ماسالي

 

روز جمعه، 17 /10 / 89  ، با حضور گرم جمعي از شعراي تالش و دوستداران استاد مسرور ماسالي، نشستي ادبي در «شركت فرهنگي نقش تالشان» ( فرهنگخانه ی تالش ) در رشت برگزار شد كه در طي آن از تلاش هاي فرهنگي و ادبي استاد مسرور ماسالي تجليل به عمل آمد.
     در ابتداي نشست، آقای آرمين فريدي ضمن سپاسگزاري از مدعوين، برگزاري اين نشست را يك ايده ي جمعي برشمرد و آن را جلسه اي مقدماتي براي برپايي مراسم بزرگداشتي درخور استاد مسرور و ديگر پيشكسوتان فرهنگ و هنر تالش دانست و از اقدامات قانوني براي تغيير نام مجموعه ي «نقش تالشان» به «فرهنگخانه ی تالش» خبر داد. 
     در اين نشست ادبي، فرزاد بختياري، پس از سخنراني كوتاهي در مورد جايگاه ويژه ي استاد مسرور در جنبش فرهنگي و ادبي تالش، چند سروده ي تالشي خود را قرائت كرد. به دنبال آن، آقایان رسول عليزاده ماكلواني، نقي مهر پويا، ياسر كرمزاده، امين رحماني و محمـّد عاشوري با خواندن اشعار تالشي پرشورشان ،فضاي كوچك  مجموعه را مملو از شعر و غزل تالشي نموده و رازناكي سحرآميز زبان، فرهنگ و سرزمين تالش را پيش چشم حضار گستردند.
     همچنين، در اين جلسه، نقي مهر پويا، آرمين فريدي و سهراب ظهيري، خواننده محجوب و محبوب تالش، به اجراي موسيقي حزين و زيباي تالشي پرداختند و حاضران مشتاق، بی ریا گریستند و اشک ریختند.
     بعد از اجرای موسیقی، آرمين فريدي به نمايندگي از جمع، متن تقديرنامه نفيسي را كه توسط شاگردان و دوستداران استاد مسرور تهيه شده بود، قرائت كرد و از نقي مهر پويا ، بختياري و اشكبوس اسرارپوش دعوت كرد تا از سوي جمع، از سرديس (مجسمه سر استاد مسرور ) رونمايي كنند. گفتني است اين سردیس اثر چنگيز اقبالي ست؛ همو که سرديس شعرايي چون احمدرضا احمدي و شاملو نیز از آثار اوست. و ... ادامه ي مطلب ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 21:33  توسط   | 

سردبیر ماهنامه ی تالش زندانی شد

      با کمال تأسف، باخبر شدیم که بالأخره پس از حرف و حدیث های بسیار، شش ماه محکومیت جناب آقای شهرام آزموده، سردبیر ماهنامه ی تالش، امروز به اجرا درآمد و ایشان روانه ی زندان شد. لازم به ذکر است وی در حالی زندانی می شود که دچار بیماری شدید قلبی و تحت نظر پزشک می باشد.

      آزموده فعلا به دلیل پرونده ی مربوط به شکایت شهرداری اسالم علیه ایشان راهی زندان شده است. شهرداری اسالم مدعی ست که آزموده در ماهنامه ی تالش به درج اخباری مبادرت نموده که واقعیت ندارد.

     جا دارد اضافه شود که ماهنامه ی تالش به دلیل شکایت های متعدد مسئولین منطقه، از جمله شکایت فرمانداری تالش، شهرداری اسالم، دانشگاه پیام نور رضوانشهر و ... ، مدتی پیش توقیف شده است.

     ما ضمن همدردی با خانواده ی محترم آقای آزموده و اعلام نگرانی بابت وضعیت جسمی ایشان، به جد خواستار آنیم که مشکل وی و ماهنامه ی تالش به زودی مرتفع شود.  

منبع : وبلاگ شعر تالشی  

         http://www.tasyanatalsh.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 16:14  توسط   | 

ماهنامه ی تالش توقیف شد

 ۱ -متن خبر به نقل از سایت عصر ایران: 

       نشريه ی "تالش" به‌دليل ايجاد اختلاف مابين اقشار جامعه از طريق طرح مسائل نژادي و قومي و انتشار مطالب و عكس از افرادي كه در معارضه با نظام و همسو با گروه‌هاي مخالف اسلام هستند و انتشار مطالب نشريه در مسير خلاف نظام جمهوري اسلامي، به استناد ماده 2 و بند 9 ماده 6 و تبصره ماده 12 قانون مطبوعات، توقيف و پرونده جهت پيگرد قانوني به مرجع قضايي ارسال شد.

۲ - سوگنوشته ی سردبیر ماهنامه ی تالش:

      دردناک ترین خبر دوره فعالیت مطبوعاتی ام را ساعتی پیش در سایت عصر ایران خواندم: ماهنامه ی « تالش » توقیف شد! ماهنامه ای که سردبیری اش را به عهده دارم. ماهنامه ای که به واقع یکی از فرزندانم بود! توقیف این نشریه در واقع مرگ سومین فرزندم بود! توقیف این نشریه در واقع مرگ کوچک ترین فرزندم بود! فرزندی که روزها و شب های زیادی را برای بزرگ کردن و درست تربیت کردنش صرف کرده بودم. تازه به سن هفت سالگی رسیده بود. و هنوز مانند یک کودک هفت ساله شیرین بود و دوست داشتنی!! و چه سخت بود خواندن خبر مرگ فرزندی که تا لحظاتی پیش برای روزهای آینده اش در ذهن خود برنامه ریزی می کردم. چه تلخ است خواندن حکایتی که با تمام کردنش تازه می فهمی باید برای همیشه از یکی از فرزندانت بالاجبار خداحافظی کنی و شبها و روزهایت را بی او سپری نمایی. و چه سخت است مرگ فرزندی که برایش آرزوها داری.چه سخت است اندیشیدن درباره ندیدن فرزندی که شبانه روز با تو بود و تو با او بودی و برای او بودی و او برای ملتت بود. و ... ( ادامه ی مطلب )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 16:12  توسط   |